آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

23بهمن92(شیرین زبونی های دخترم)

1392/11/23 8:37
نویسنده : مامان نسرین
231 بازدید
اشتراک گذاری

 

                                                 

سلام به دخترکم. که امروز با لب خندون بیدار شد و با لب خندون رفت کلاسش و مامانش هم شارژ اومد اداره. اداره مامانی هر سال موقع کنکور تعطیله اما امسال این طوری نشد و گفتند: می تونید مرخصی بگیرید. و ما هم چون مرخصی لازمیم و دیدیم حالمان بد نیست تشریف آوردیم اداره. البته اینجا خبری نیست و پرنده ای پر نمیزنه و بنده بعد از کامنت گذاری به کارهای عقب افتاده م می پردازم.

اندر شیرین زبانی های دختر عسل

غروب بود و بابایی برای خرید پاره ای از سفارشات رفت بیرون. البته با پلیس بازی که خانوم متوجه نشه وگرنه ایشان هم رهسپار می شدند. خلاصه اندکی بعد رفتن بابا آویسا خانوم متوجه شد و رو به من گفت:"مامانی! بابایی کجا رفت؟ چرا کلاهش رو نبرد؟ مگه ندیده هوا سرده؟"  و منخوشمزه"دخترم کلاهش رو برده"...."نبرده. ایناهاش رو کیفشه؟مگه نمیبینی؟"

دیشب ما شام نداشت. آویسا"بابایی میشه برام شام سفارش بدی؟"..."بله عزیزم چی میخوای؟"....."هم ساندبیچ و هم پیبزا"...بعد از سفارش غذا"بابایی ممنون که برام غذا سپارش دادی؟"

ساعتی بعد موقع تحویل غذا :" عمووو! ممنون که برامون غذا آبردی؟"...خواهش میکنم دخترم نوش جونت. و آقای غذابر در حالی که قیافه ش شده بود اینطوری خوشمزه"محو این شیرین زبونی دخترتون شدم و من و باباخجالت

این روزا تو تلویزیون همش آهنگ ها و سروده های انقلابی پخش میشه . آویسا تا صداش رو میشنوه میگه:"مامانی! امام رفت" منم میگم: نه عزیزم امام آمد و اونم اصرار. نمیدونم چرا فعل ها رو برعکس میگه این دخملک مامتفکر

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان احسان
24 بهمن 92 7:54
مامان کسرا
26 بهمن 92 11:22
ای جونم عزیزم با حرفهای شیرنت مامانی درسته قورتت میده برعکس گفتنشون خیلی شیزینه
مامان نسرین
پاسخ
حتماً خاله در اسرع وقت انجام میشه